آموزش مگا خلاقیت – قسمت شانزدهم

آموزش مگا خلاقیت – قسمت شانزدهم

آموزش مگا خلاقیت – قسمت شانزدهم

از تفکر سنتی به تفکر نوآورانه

مردم اغلب تفکر خلاق و تفکر انتقادی را متفاوت از تفکر روزمره میدانند.

 

photo_2016-11-30_10-01-44

 

در عوض ، شما باید از کادر خارج شوید و تفکر را به صورت یک کل یک فعالیت مغزی یکپارچه ببینید و آن را در یک مثلث بزرگتر جای دهید . سپس ، من به وسیله شکل زیر تمام مراحل تفکر را به طور متمایز نشان میدهم.

 

photo_2016-11-30_10-01-12

 

تفکر نوآورانه ( اوج استفاده از قابلیت تفکر)

تفکر خلاق (همسازانه)

تفکر دانشی ( دانش ، پردازش اطلاعات)

تفکر مهارت زا( کنش ، ارتباط)

تفکر عادتی ( حداقل استفاده از قوه تفکر)

این مدل جدید ، تمام گونه های تفکر را مطابق با پنج سطح نوآوری در بر دارد ، و افزایش قدرت تفکر را با افزایش پهنای مثلث از طریق سلسله مراتب تفکر از پائین به بالا و از حداقل به حداکثر نشان میدهد. این مدل بیشتر از مدل قبل به واقعیت شبیه است.

از تفکر نوآورانه به تفکر مگانوآورانه

قدم بعدی که باید برداریم ، حرکت از تفکر نوآورانه به تفکر فرانوآورانه یا مگانوآورانه است . این شکلی از تفکر است که یک نوآوری منجر به میلیون ها تغییر دیگر میشود و یک انتقال ، منجر به میلیونها انتقال میگردد. مانند نوآوری هایی از قبیل چرخ ، تلفن ، تلگراف ، کامپیوتر . یک کشف علمیی که باعث به وجود آمدن هزاران اختراع و میلیونها محصول از این نوع میگردد. این تازگی در بالاترین حد خود است.

کیفیت نوآوری را با کیفیت اشیاء اشتباه نگیرید. نوآوری ، به خودی خود میتواند کیفیتی بالا یا پایین داشته باشد . برای مثال فردی یک ایده به ذهنش میرسد که ممکن است به نظر او جدید باشد . با وجود این ، وقتی او ایده اش را برای دیگران مطرح میکند ، و یا آن را با ایده های دیگران مطابقت میدهد ، متوجه میشود ایده اش را شخص دیگری قبلا مطرح کرده، یا شبیه به ایده ای است که قبلا درباره اش فکر شده.

واحد جدید من ، از کیفیت نوآورانه پایینی برخوردار بود . کیفیت نوآوری (تازگی ) نیازمند مقایسه است و باید حداقل در پنج حوزه کاملا مشخص زیر وارد شود تا یک نوآوری با کیفیت محسوب شود ، حوزه فردی ، خانوادگی ، همسایگی مستقیم ( محل کسب ، مدرسه) محیط  اطراف ( شهر ، کشور) و جهانی .

یک اختراع بالقوه ، برای مثال ، باید در سطح جهانی راه حل تکنیکی تازه و نویی باشد . برای صلاحیت دادن به یک ابداع یا یک ایده و برای به ثبت رساندن آن یکی از پانزده هزار دانشمندی که برای سازمان ثبت اختراع آمریکا مشغول به کارند ، بر روی آن بررسی و تحقیق میکند ، تا مشخص شود آن ایده یا ابداع تکراری نیست و حقیقتا جدید است. بنابراین کسی که چیز جدیدی را ثبت میکند درلحظه ثبت آن ، در بالاترین نقطه از سلسله مراتب نوآوری قرار دارد و باید بگویم احساسی که در این لحظه خواهد داشت ، فوق العاده لذت بخش است. الینیکف می گوید: من و همسر و پسرم در سال ۱۹۸۴ زمانی که فعالیت فنی ما به عنوان یک اختراع تأئید شد ، اینچنین تجربه ای داشتیم و یک گوشه قرمز نیز دریافت کردیم . ( در روسیه ، گواهینامه یک ابداع و یا اختراع یک گوشه قرمز دارد و این نشانه باعث میشود که این سند ، یک سند ثبتی محسوب گردد)

این مطلب درباره سلسله مراتب نوآوری ، میتواند درباره اکتشافات نیز به کار رود . کشف کردن به عنوان بالاترین حد نوآوری ، با تمام منابع موجود مقایسه میشود ، و اگر بی نظیر شناخته شد شخص را به یک کاشف تبدیل میکند. کشف کردن به یافتن یک شی یا یک پدیده یا قاعده و قانون موجود در طبیعت گفته میشود. این کار ، چیز جدیدی به طبیعت اضافه نمیکند – تنها دید انسان را تغییر میدهد. با این وجود ، اکتشافات نیز منجر به ابداعات ( ایده های فنی جدید) ، اقدامات ( برای مثال کشف قاره امریکا) و فرصت های جدید بی شماری میشود . اکتشافات در سلسله مراتب تازگی بالاتر از ابداع است. به این علت که اکتشافات با واقعیت های مادی جدید سروکار دارند. وقتی چیزی کشف  میشود ، مانند کشف الکترومغناطیس ( توسط مایکل فارادای ) از همین یک کشف ، هزاران ابداع و اختراع دیگر منتج میشود. به نظر شما کدامیک مهمتر است ؟ کدامیک از اهمیت و ارزش بیشتری برخوردار است ؟.

یک کشف شاید منجر به میلیاردها دست آورد ( تغییر ) شود و این قطعا به عنوان فرامگانوآوری( گیگانوآوری) شناخته میشود. مکتشفان ، شانس فوق العاده ای در باقی ماندن در تاریخ بشریت ، کتاب ها ، برنامه های آموزشی و تحصیلی مدارس ، و در میلیون ها نوع دیگر از این انتقالات دارند. انتقال تازگی کشف شده خوشایند است ، اما انتقال آن به میلیون ها نفر استفاده کننده قطعا خوشایند تر خواهد بود. این را همیشه وقتی به نوآوری های تان می اندیشید در نظر داشته باشید.

علاوه بر مگانوآوری علمی و فنی ، نوآوری آموزشی نیز ممکن است وجود داشته باشد- زمانی که یک شخص ( یک معلم فوق العاده نخبه) مطلبی را برای هزاران معلم شرح میدهد ، و آن معلمین نیز به نوبه خود آن را میلیون ها دانش آموز منتقل میکنند.

در هنر نیز چنین روندی ممکن است وجود داشته باشد . به این صورت که وقتی عکس یا مجسمه ای به دست یک ناشر میرسد ، آن ناشر میلیون ها کپی از آن کتاب ، نوار، مجسمه یا فیم تولید میکند . زمانی که اشیاء ارائه شده به این شکل فروخته یا ارائه میشوند ، خود شامل انتقال تازگی هستند البته این تازگی از ارزش کمتری برخوردار است ، به این علت که کپی میباشد ، اما به هر حال یک انتقال است.

ذهنی که در این مرحله از انتقال تازگی قرار دارد ، ذهن مگانوآور به حساب می آید . این ذهن یک نابغه است!

بنابراین ، از این پس قبل از گفتن هر چیزی یک نفس عمیق بکشید. بیاندیشید. ببینید گفته تان چقدر جدید است ؟

گفتن آن چقدر برای مردم اطراف تان مفید خواهد بود ؟ چقدر لازم و ضروری است ؟

قبل از اینکه مطلبی را جلوی دوربین با یک برنامه تلویزیونی یا رادیویی مطرح کنید نفس تان را حبس کنید و از خود بپرسید ، آیا حرف های تان ارزش و تازگی کافی برای میلیون ها بار تشدید شدن دارند ؟ آیا با گفتن آنها به یاد خواهید ماند ؟ نفس  بکشید وقبل از گفتن هرچیز عمیقا به آن فکر کنید و بعد بلند فریاد بزنید « به دور از همه قواعد ! هوای جزیره سحرآمیز را استنشاق کنیم!»

ادامه دارد…




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *