آموزش مگا خلاقیت – قسمت چهارم

آموزش مگا خلاقیت – قسمت چهارم

خوب امیدوارم تمرینات جلسات قبل را انجام داده و در این فرصت مطالب را مرور نموده باشید. در جلسه امروز قانون بسیار مهم دیگری از قوانین مگا خلاقیت را با هم بررسی خواهیم نمود.
پس با نام و یاد خدا جلسه چهارم آموزش مگا خلاقیت را شروع می نماییم.

به ممکن و غیر ممکن بله بگو

غیر ممکن  های محتمل را باید به ممکن های غیر محتمل ترجیح داد
ارسطو

دکتر الینیکف می گوید:
“من از سید پارنس ، پایه گذار جنبش راه حل های خلاق و موسس بنیاد آموزش خلاق پرسیدم به نظر او مهمترین پیش نیاز برای خلاقیت چیست ؟  و او با یک کلمه پاسخ داده : پذیرندگی”

اگر جلسه اول این دوره به شما آموخت که در کارهایتان مداومت و پایداری داشته باشید تا از حد انتظار فراتر روید در واقع به شما یاد داد که ظرفیت پذیرندگی خود را افزایش دهید تا بیشتر از حد معمول تان تلاش کنید حقیقتا اگر زمان بیشتری بر روی یک موضوع عمیق شوید از آن خیلی بیشتر نتیجه خواهید گرفت.
این درست مانند حرکت فیزیکی است : تجسم کنید که در وسط خانه تان ایستادید. اگر شما دو  ، سه ، پنج ، هفت یا ده قدم در یک جهت بردارید ، چقدر چیزهای جدید خواهید دید ؟ هنوز در همان خانه یا حیاطی هستید که میشناختید حال تصور کنید که ۱۰۰ ، ۵۰۰ و یا ۷۰۰ قدم از خانه تان دور شده اید. آیا چیزهای جدید بیشتری خواهید دید؟ تصور کنید که یکصد ، دو هزار یا بیست هزار مایل از خانه تان دور شده اید . آیا چشم انداز تان تغیر کرده است ؟ آیا مناظر جدیدتری میبینید ؟ اکتشافات چیزهای جدیدی که دیده و تجربه میشوند همه در اطراف شما اتفاق می افتند شما باید آماده برداشتن این قدمهای زیاد باشید ، چون هرچقدر بیشتر قدم بردارید احتمال کشف چیزی جدید توسط شما بالاتر خواهد رفت خود را برای برداشتن این قدم های بزرگ آماده کنید از ایده هایی که در گام اول مطرح کردیم استفاده کنید. دست از دست کشیدن، بکشید ، خود را از باورهای غلطی که راجع به نوابغ هست رها کنید و روی کودک درونتان کار کنید.

با این همه فقط تولید بیشتر یک چیز کافی نیست شما میتوانید ساعات زیادی کار کنید و باز هم نتوانید آن راه حل خلاق را از بین  بقیه راه حل های بدیهی پیدا کنید و البته اگر کاری را دائما تکرار کنید ( یا دائما به یک شکل ) قطعا همیشه نتایجی یکسان خواهید گرفت. پذیرنده بودن و امتحان کردن راه های مختلف اولین گام است اما ما حالا باید روش هایی را پیدا کنیم که فرایند رسیدن به ایده های خلاق یا با کیفیت بالاتر را شتاب دهند برای رسیدن به افق های کیفی جدید و بهتر نیاز است که ما در روش های دیگری نیز ماهر و خبره شویم.

برای اینکه احساس یک فرد خلاق را تجربه کنید ( که سرگرم کننده هم هست ) تعریف خودرا از خلاقیت در یک صفحه کاغذ بنویسید .لطفا به اینترنت ،کتابهای لغت نامه یا هیچ مرجع دیگری رجوع نکنید تعریف خودتان را با کلمات خود بنویسید میتوانید اولین چیزی که به ذهن تان میرسد را بنویسید یا اینکه راجع به آن فکر کنید در هر حال قبل از رفتن به بخش بعدی آن را بنویسید.

آیا تعریفی نوشتید ؟

اگر ننوشتید قانون اول را شکسته اید برگردید و سریع تر آن را بنویسید و اگر نوشتید آفرین. با این کار اولین قدم را برداشتید.

برداشتن قدم اول
بعنوان مدرس و مطرح کننده این مباحث من میدانم عده ای از مردم خجالت میکشند و برداشتن قدم اول  برایشان دشوار است. دو نوع اعتراض هست که من معمولا میشنوم : ۱٫ من هیچ چیز راجع به خلاقیت نمیدانم .  ۲٫  من نمیخواهم به این خاطر که تعریفم از خلاقیت درست نیست احمق به نظر برسم.
دقت کنید که هر دوی این گفته ها بار منفی دارند و معنی نه  را القا میکنند. من هیچ چیز نمیدانم  …. و برای همین هم تعریفی ارائه نمیکنم ؟  تعریف من خوب نیست ….. و برای همین تعریف نمیکنم.

من مشکل شما را درک میکنم و برای همین میدانم که به تمرینی نیاز دارید تا این  نه  را پشت سر بگذارید. بهتر است آرام پیش برویم و با یک تمرین ساده شروع کنیم.

تمرین

در اینجا سه صفت آورده شده :  گرد (دایره ای) ، ترش ، زرد
لطفا از تمام اشیایی که واجد این سه صفت هستند را لیست کنید. منظورم از لفظ  واجد این است که هر یک از اشیایی که نام میبرید هم گرد باشد هم ترش و هم زرد.  خوب از حالا سه دقیقه وقت برای انجام این تمرین دارید ، شروع کنید :

وقتی سه دقیقه تمام شد اشیایی که نام بردید را بشمارید و تعدادشان را  بنویسید :

خوب ، چند اسم در لیست تان دارید ؟ سه تا ؟ پنج تا ؟ ده تا ؟

معمولا جواب بین سه تا ده است و به ندرت کسی از شرکت کنندگان بیشتر از ۱۵ شی نام میبرد و تا به حال هیچ کس برای من بالاتر از سی شی نام نبرده است وقتی میپرسم چرا ۳۰ ، ۴۰ ؛ یا ۱۰۰  تا نه ، در جواب اغلب میگویند زمان کافی نداشتم . آیا واقعا فکر میکنید دلیلش این است؟

هوم ….. منظور شما در اصل این است که  شما مدرس این دوره، زمان بسیار کمی به ما داده اید پس هنوز تقصیر را گردن استادتان می اندازید . دوباره یک نفر دیگر باید مقصر باشد. اینطور نیست؟
هنوز نتوانستید بگویید ، «اوه . سی ، چهل ، یکصد جواب ؟ آیا ممکن است ؟ دوست دارم بدانم چطور عملی میشود چون به نظر می آید خودم هنوز قادر به انجامش نیستم » البته با برخورد مثبت و پذیرنده خواهید بود.

عبارت « من دوست دارم یاد بگیرم » خیلی متفاوت از « تقصیر شماست ، بایستی به من زمان بیشتری میدادید» است.  بنابراین دوباره زمان آن فرا رسیده تا موضع خود را مشخص کنید اگر موضع شما این است که « من میخواهم بدانم چطور میتوانم خلاق تر باشم و آماده یاد گرفتن آن هستم » میتوانیم به تحلیل پاسخ های شما بپردازیم.
آیا موضع تان را مشخص کردید ؟ آماده اید؟

اولین شئی که انتخاب کردید را میتوانم حدس بزنم . لیمو بود ، درست است ؟ برای اکثریت مردم اولین پاسخ لیمو است. چرا ؟ چون در دسترس ترین شی است که هم گرد است ، هم زرد و هم ترش . چه اسمی این سه صفت را بهتر در بر میگیرد؟ این اسم اولین پاسخی است که به بسیاری از ذهن ها خطور میکند. این نشان دهنده عواملی است که ما را عادی ، معمولی و سنتی کرده اند. البته این قابل درک است . از آنجایی که همه ما در فرهنگ نسبتا یکسانی زندگی میکنیم اکثر ما در شرایط تحصیلی تقریبا مشابهی آموزش دیده ایم. و نتیجه این که شبیه به هم فکر میکنیم.

در زیر شما میتوانید پلکان راه حل ها را ببینید این پلکان را از پایین به بالا نگاه کنید جواب های شما در کدام ردیف قرار میگیرند؟

mega1

این پلکان میتواند به شکل دیگری و با یک چوب خط به ازای هر اسم نیز نشان داده شود.

mega2

در اینجا اتفاقی که در ذهن ما می افتد شرح داده میشود ذهن ما به شکل پیوسته پیش میرود بنابراین کلماتی مانند گرد ، زرد ، ترش به کلمات دیگر مربوط اند. زمانی که ذهن ما در ردیفی از کلمات حرکت میکند ( که به عنوان پارادایم یا الگو شناخته شده است) این حرکت پیوسته تناوب نامیده میشد.

mega3

حال اگر ذهن ما از یک ریف به ردیف بالاتر حرکت کند این حرکت انتقال نام میگیرد

mega4

و بالاخره اگر در این جریان از یک یا چند مرحله بپریم، این حرکت جهش نام دارد

mega5

وقتی مردم پاسخ های تناوبی را می شنوند هیچ لبخندی دیده نمیشود. وقتی پاسخ های انتقالی را میشنوند یک نوع تائید معمولی «آره» دیده میشود و زمانی که جوابهای جهشی را میشوند ابتدا سکوت است و بعد خنده . به علاوه  همه طنزها بر پایه این پرش ها شکل میگیرند .فیلم های موفق هم همینطور. این پرش ها ذهن را باز کرده و شما را وادار به فکر کردن میکنند. این نوع تحلیل، تجزیه و تحلیل کیفی نام دارد ما کیفیت پاسخ های شما را مورد بررسی قرار دادیم حال از این تجزیه و تحلیل کیفی میتوانیم به تحلیل کمی برگردیم و علت اینکه چرا شما نتوانستید بیست ، سی ، یا صد شی نام ببرید را توضیح دهیم.تفکر ما پیوسته و پشت سر هم است از این فکر به فکر دیگرT از دومین فکر به سومی . فرد عادی در جواب به سوالی که پیشتر پرسیدیم بدین صورت فکر میکند.(شکل پایین)

mega6

آیا شما به این شک پاسخ دادید ؟ اگر اینطور بوده دور از ذهن نیست که چرا تعداد پاسخ های شما آنقدر کم است. شما به ایده هایتان نه  میگفتید.

بگذارید با یک مثال نشان دهم. فرض کنید در حال رانندگی هستید . شما به این شکل رانندگی میکنید که اول گاز میدهید ، بعد ترمز میکنید و دوباره گاز میدهید و ترمز میکنید و اینکار را همچنان تکرار میکنید فکر میکنید به این شکل چقدر حرکت خواهید کرد ؟ در صحنه ای از فیلم دوقلوها برادر بزرگتر ( آرنولدشوارزنگر) پدال های ماشین را به همین صورت فشار میدهد و اتومبیلش راه می افتد متوقف میشود راه می افتد و باز هم متوقف میشود تا وقتی که برادر دوقلویش ( دنی دویتو) به او یاد میدهد که در آن واحد فقط از یک پایش استفاده کند و بالاخره اتومبیل آنطور که باید به راه افتاد.
بنابراین وقتی در ذهن شما ایده جدیدی به وجود می آید و بعد به آن «نه » گفته میشود درست مانند گاز دادن و ترمزکردن پشت سر هم در رانندگی است . نتیجه ؟ انرژی هدردادن است بدون اینکه مسافت زیادی طی شود.

در سال ۱۹۷۳ الکس ازبورن روشی به نام طوفان ذهنی ابداع کرد. شما احتمالا قواعد آن را میدانید : از انتقاد کردن دست بردار ، همه ایده ها را بپذیر. شما حتما از طوفان ذهنی در محل کارتان یا مدرسه ، زمان هایی که به صورت گروهی کار میکردید استفاده کرده اید. قطعا شما و اعضای گروه از انتقاد و عیب جویی از یکدیگر خودداری کردید تا توانستید با هم به سوی ایده ها و راه حل های خلاق  قدم بردارید.
حال چرا نباید به خودتان هم این حمایت مثبت ، بخشش و آزادی عملی را که به دیگران میدهید، بدهید ؟ اگر طوفان ذهنی گروهی وجود دارد ، طوفان ذهنی تک نفره هم باید ممکن باشد از عیب جویی کردن از خود بپرهیزید اگر شما ایده های خود را رد کنید به خود اجازه داشتن یک اساس ذهنی را نداده اید که از آن به سطوح بالاتر جهش کنید ایده های خود را بپذیرید از آنها به عنوان سکویی برای پرش به سمت ایده های بهتر و خلاق تر استفاده کنید.

دومین قانون مگاخلاقیت

علت اصلی عملکرد ضعیف ، در نه گفتن خلاصه میشود . نه  و نمیشود کلمات آسیب رسانی هستند. آنها چه به لحاظ تاکتیکی ، چه استراتژیکی ، و چه ذهنی و احساسی آسیب رسان هستند. برای افزایش خلاقیت ، باید بیاموزید که از نه و نمیشود گفتن بپرهیزید.
قانونی که این مطلب را به شکلی خاص بیان میکند این است : چرا نه  ؛ به هر نه ؟ (Why not every not)
این دومین قانون مگا خلاقیت است . به این معنا که هرگاه شما نه را در ذهن یا کلام خود یا دیگری شنیدید بپرسید : چراکه نه ؟ not  (k) (گره ) بخشی از این قانون است که عمدا عجیب به نظر میرسد من میخواهم تاکید کنم که هر نه ای در ذهن شما به منزله یک گره است و شما را میبندد و محدود میکند ، و به شما اجازه پیشرفت نمیدهد درست همانطور که در تمرین گرد ترش زرد اتفاق افتاد.

حال ، برای تمرین ، وقتی من عبارتی با نه و نمیشود گفتم ، وظیفه شما این که بگوئید چرا که نه ؟ بلند بگوئید و آن را بنویسید:
این شدنی نیست. .
این ممکن نیست..
هیچ کس تا بحال انجامش نداده …..
ما از این روش برای انجام کارهایمان استفاده نمیکنیم….
هیچ کس آن را انجام نداده و شما هم همینطور .
هیچ چیز قابل استفاده نیست .
حتی راجع به آن فکر هم نکن .
هیچ چیز فراهم نیست ..
هیچ جایی برای رفتن نیست .
هیچ کس نمیتواند انجامش دهد..
این کار عملی نیست.
این برای تو نیست

اگر شما حداقل ۱۰ بار تکرار کردید « چرا نشه ؟ » یا « چرا که نه » اگر واقعا این کار را انجام دادید اکنون سریع تر از قبل نه ها و منفی ها را در صحبت هایتان تشخیص میدهید و میتوانید جواب مناسب بدهید.
وقتی میشنوید که به خودتان میگویید « من نمیتوانم » خودتان را با گفتن « چراکه نه ؟» اصلاح خواهید کرد

در جلسه بعد بیشتر راجع به قانون دوم مگا خلاقیت و استثناء های آن بحث خواهیم نمود.
دوستان امیدوارم مطالب این جلسه براتون مفید بوده و باشه.لطفا برای هر چه بهتر شدن آموزش  ما را از نظرات، انتقادات و پیشنهادهای خودتون بهره من کنید.

لطفا به این مطلب امتیاز دهید:

[ratings]




یک دیدگاه در “آموزش مگا خلاقیت – قسمت چهارم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *