آموزش مگا خلاقیت – قسمت هشتم

آموزش مگا خلاقیت – قسمت هشتم

آموزش مگا خلاقیت – قسمت هشتم

با یاد خدا و با عرض سلام و احترام خدمت شما دوستان گرامی و ارجمندم

در ابتدا بر خود واجب می دونم از کلیه دوستان که به بنده لطف داشتند و با کلمات محبت آمیز و نظرات و پیشنهادات سازنده خود به بنده دلگرمی می دهند، کمال تشکر را دارم و خوشحالم که این آموزش ها باعث گردیده دید بسیاری از دوستان نسبت به مسایل و زندگی تغییر کرده و طور بهتری به آن ها نگاه کنند.
از همه شما خوبان متشکرم

خوب ابتدا مطالب آموزش این جلسه را ادامه داده و در آخر صحبت کوتاهی با شما دوستان خلاق و ایده پرداز خواهم داشت

در ادامه بیشتر بر روی یک نوع درک و دید کار خواهیم کرد اما اکنون بیایید از مهارت های جدید دیدن  و فکر کردن مان استفاده کنیم.

یافتن ماهیت ، همانطور که در مثال میز مشاهده کردید ، شامل حذف کردن مشخصات غیرضروری و برگزیدن مشخصات و جنبه های ضروری است. همه جنبه های ضروری انتخاب شده ، باید برای ماهیت کافی نیز باشند.
میز ، مبلمان سازمان دهنده فضای کار است نه فضای استراحت ( مانند تخت ) و نه سازمان دهنده فضای ذخیره ای – یدکی – (قفسه) و بالاخره یک میز سازمان دهنده فضای کاری است و نه محافظ آن ( مانند رومیزی) و نه روشن کننده فضای کار ( مانند چراغ) . فقط مشخصات لازم و کافی را نام ببرید – نه بیشتر.  در غیر اینصورت ماهیت مورد نظر ، تبدیل به ماهیتی دیگر میشود و یا غیرقابل تمیز از  دیگر ماهیت ها میشود.

آزمون تعریف ها
حال که روشی برای تعریف اشیاء  در اختیار دارید ، باید روشی برای امتحان این تعریف ها نیز داشته باشید ، یا روشی که به وسیله آن بتوانید تعریف درست را از بین تعاریف تان برگزینید .
یکی از موثرترین روش ها، آوردن مثال های نقض می باشد.

این داستان که به یونان باستان بر میگردد ، به ما درباره زمانی می گوید که فلاسفه سعی داشتند تا انسان را تعریف کنند. تعریف افلاطون از انسان که در آن زمان مشهور بود ، از این قرار بود که انسان حیوانی دو پا و بدون پر است . دیوژن  که به اظهار نظرهای نیش دار و رفتارهای معما گونه اش شهرت داشت ( مثلا او در یک وان حمام در وسط میدان شهر زندگی میکرد) روزی یک خروس پرکنده را به مدرسه افلاطون برد . او خروس را به داخل حیاط مدرسه ، جایی که شاگردان افلاطون دور معلم شان می نشستند ، فرستاد سپس در حال تماشای خروس بی پر که به دور خود میدوید ، با اشاره به آن و با خنده داد زد : « این است انسان افلاطون !»

پس توانایی پیداکردن مثال نقض برای تعریف های تان ، قابلیت بسیار مفیدی است که باید تمرین و پرورش دهید.
دکتر الینیکف در اینباره اینطور توضیح می دهد: به یاد داشته باشید که در دیالوگ مربوط به میز من هیچ کاری جز آوردن مثالهای نقض برای شما انجام ندادم . من گفتم « آیا میزهایی با ۳ پایه هم وجود دارند؟ » البته . و غلط بودن تعریف میز که حتما ۴  پایه  دارد ، ثابت شد. من این کار را بارها انجام دادم و این باعث رسیدن به تعریف درست شد.

حال ببینیم چگونه این روند کشف ماهیت برای مثال مدیر مدرسه و سیستم آموزشی عمل میکند. چرا دکتر الینیکف فکر میکند که محصل ( کودک) اساس و پایه اصلی نظام آموزشی ( آموزش/یادگرفتن) است  ؟ بیایید آن را به سرعت امتحان کنیم.

اگر مدیر مدرسه نباشد ، آیا فرایند آموزش / یادگیری میتواند اتفاق بیافتد ؟ به عبارت دیگر آیا آموزش یا یادگیری بدون مدیر و مسئول مدرسه امکان پذیر است ؟ (آیا میزی بدون پایه میتواند وجود داشته باشد ؟ )
بله .
بنابراین وجود مدیر برای فرایند آموزش یا یادگیری ضروری و اساسی نیست.

آیا آموزش و یادگیری میتواند بدون وجود مدرسه ( ساختمان مدرسه) اتفاق بیافتد ؟ به عبارت دیگر ، آیا آموزش و یادگیری بدون وجود ساختمان امکان پذیر است ؟
بله ، بنابراین ساختمان نیز جزء اساسی و ضروری در فرایند آموزش نیست.

آیا آموزش و یادگیری میتواند بدون وجود معلم اتفاق بیافتد ؟
خیر . حتما معلمی باید وجود داشته باشد ( حال به هر شکلی ) .پس وجود معلم اساسی و ضروری است

آیا آموزش و یادگیری بدون حضور دانش آموز امکانپذیر است ؟
خیر . بنابراین دانش آموز عضو مطلقا اساسی در فرایند آموزش و یادگیری است.

نتیجه گیری خیلی آسان است :
اگر هیچ کودکی ( یا دانش آموزی) وجود نداشته باشد ؛ پس هیچ یادگیری ، آموزش و هیچ نظامی وجود نخواهد داشت. در واقع دانش آموز، اساس این نظام است.

خوب اکنون با دانشی که در حین تعریف میز ،تعریف انسان و پیدا کردن ماهیت آموزش  کسب کردید ، آیا میتوانید ماهیت و اساس شغل تان را پیدا کنید ؟ آیا میتوانید جوهر اساسی زندگی تان را بیابید ؟ آیا قادرید ماهیت اصلی موسیقی ، ادبیات ، خلاقیت و نبوغ را پیدا کنید؟

با تمام مهارت های جدیدی که آموخته اید به یاد بسپارید که : تعریف شما  از خلاقیت و نبوغ ممکن است بهترین باشد . شما خالق آینده تان هستید. تعریف شما میتواند باعث هزاران و میلیون ها تغییر بشود. بنابراین شما میتوانید یک مگاخلاق شوید. یا شخص نابغه ای که در میلیون ها کتاب از او یاد میشود. و شخصی که در ذهن و خاطر میلیونها نفر جای میگیرید و میلیون ها پیرو و دانش پژوه داشته باشد. این است راه رسیدن به نبوغ ، و شما در خلق و ساختن آن یک نابغه اید.

این جلسه در اینجا به پایان می رسد .
در جلسه بعد در مورد نوآوری صحبت خواهیم کرد و چند تمرین عملی و نقاشی خواهیم کشید . این قسمت به شما کمک خواهد کرد تا یاد بگیرید چطور از گام ضروری بعدی در جهت رسیدن به نبوغ استفاده کنید پس برای جلسه آینده سعی بفرمایید قلم و کاغذ در کنار داشته باشید تا آزمون هایی رو با هم انجام دهیم.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *